اطلس هفته

نظم جهانی در گذار: پیامدهای بحران‌های ژئوپلیتیکی و بحران کارآمدی نهادهای بین‌المللی

تحولات ژئوپلیتیکی و گفتمان‌های حاکم بر غرب در هفته گذشته وارد مرحله‌ای تازه شده‌اند؛ مرحله‌ای که بیش از پیش، پرده از بحران‌های عمیق درونی نظم مستقر غربی برمی‌دارد. از یک‌سو، اسرائیل که دهه‌ها بازوی اجرایی تمدن غرب در غرب‌آسیا بود، امروز در نگاه بسیاری از نخبگان غربی به بازیگری پرهزینه، بی‌راهبرد و تهدیدزا تقلیل یافته است. از سوی دیگر، ناکارآمدی نهادهای بین‌المللی در مدیریت بحران‌هایی چون غزه و اوکراین، مشروعیت این نهادها را با چالش جدی مواجه کرده است. در همین حال، توافق بر سر کریدور زنگزور با میانجی‌گری آمریکا موازنه قدرت در قفقاز جنوبی را تغییر داده و پرسش‌هایی تازه درباره وابستگی‌های منطقه‌ای برانگیخته است. ایالات متحده نیز در عرصه داخلی، با بازگشت دونالد ترامپ، شاهد گسترش سیاست‌زدگی در نهادهای دانشی، علمی و تصمیم‌ساز خود است.


اطلس دیپلماسی در اولین گزارش تحلیلی خود با عنوان «اطلس هفته»، ابتدا این تحولات و روندها را مرور و سپس در بخش «تمرکز ویژه»، بحران نهادهای بین‌المللی را با نگاهی عمیق‌تر بررسی می‌کند تا پیامدهای آن بر نظم جهانی و منطقه‌ای روشن‌تر شود.


اسرائیل از حافظ منافع غرب تا تجدیدنظرطلب بی‌برنامه

در پی تداوم ناکامی‌های نظامی و سیاسی اسرائیل در منطقه، تل‌آویو با موجی از انتقادها و محدودیت‌ها از سوی دولت‌ها، رسانه‌ها و محافل نخبگانی غرب مواجه شده است. در حالی که در دهه‌های گذشته اسرائیل با اتکا به حمایت بی‌قید و شرط غرب، خود را در جایگاه حافظ نظم منطقه‌ای می‌دید، اکنون همان متحدان پیشین به‌صراحت درباره فقدان راهبرد منسجم، هزینه‌زایی مفرط و بحران مشروعیت آن هشدار می‌دهند. طرح این انتقادات، خصوصاً از سوی اندیشکده‌هایی چون «روسی» و «چتم‌هاوس» یا نشریاتی مانند «فارن‌افرز» و «فارن‌پالیسی»، نشانه‌ای از تردید روزافزون در غرب نسبت به سودمندی تداوم حمایت از اسرائیل در چارچوب نظم موجود است.

فاصله‌گرفتن اسرائیل از منطق نظم‌ساز گذشته و ورود آن به مدار «تجدیدنظرطلبی آشوب‌ساز» نه‌تنها این رژیم را از غرب جدا می‌کند، بلکه جایگاهش را به‌عنوان یک قدرت موازنه‌گر در منطقه از بین می‌برد. به‌جای طرح‌ریزی‌های راهبردی برای آینده منطقه، سیاست‌های تل‌آویو امروز بیشتر به واکنش‌های نظامی تهاجمی و فاقد چشم‌انداز پایدار شباهت دارد.

شکاف فزاینده میان رهبران دموکرات و افکار عمومی درباره جنگ غزه
پرچم آمریکا و اسرائیل ـ اطلس دیپلماسی

این واگرایی، علاوه بر ایجاد شکاف میان اهداف کوتاه‌مدت تل‌آویو و انتظارات راهبردی غرب، روابط روبه‌گسترش با برخی کشورهای عربی و مسیر عادی‌سازی را نیز در هاله‌ای از ابهام فرو برده و خطر عقب‌گرد در روند همگرایی منطقه‌ای را افزایش داده است.

کریدور زنگزور: پیوند صلح یا زنجیر وابستگی

توافق اخیر میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان با میانجی‌گری ایالات متحده بر سر ایجاد کریدور زنگزور را می‌توان نقطه عطفی در معادلات ژئوپلیتیکی قفقاز جنوبی دانست. این توافق، که در چارچوب صلح و توسعه ترانزیتی معرفی شده است، به ایجاد مسیری راهبردی میان آذربایجان و جمهوری خودمختار نخجوان می‌انجامد و زیرساخت‌های حمل‌ونقل، انرژی و ارتباطات را شامل می‌شود. اگرچه حاکمیت حقوقی این مسیر همچنان در اختیار ارمنستان خواهد بود، توسعه و مدیریت آن به کنسرسیومی تحت حمایت آمریکا واگذار می‌شود؛ امری که به‌معنای تثبیت حضور یک قدرت فرامنطقه‌ای در حساس‌ترین گلوگاه ژئوپلیتیکی بین دریای خزر و مدیترانه است.

توافق پاشینیان و علی‎اف در کاخ سفید؛ ورود آمریکا به معادله زنگزور
ترامپ و علی اف و پاشینیان _ اطلس دیپلماسی

پیامدهای این توافق، چندوجهی است. از یک‌سو، آذربایجان از مسیر مستقیم و پایدار به ترکیه بهره‌مند می‌شود و ارمنستان فرصت‌هایی تازه برای جذب سرمایه و ارتقای امنیت خود می‌یابد. از سوی دیگر، موازنه قدرت سنتی در منطقه دستخوش تغییر می‌شود و نقش بازیگران دیرپای منطقه‌ای همچون ایران و روسیه در مدیریت بحران‌ها کاهش می‌یابد. این دگرگونی، حساسیت‌های امنیتی و ژئوپلیتیکی را برمی‌انگیزد و زمینه‌ساز رقابت‌های جدید میان بلوک‌های قدرت می‌شود.

در تحلیل کلان، ایجاد چنین وابستگی عمیقی میان بازیگران منطقه‌ای و یک قدرت فرامنطقه‌ای، الگویی خطرناک برای آینده نظم قفقاز جنوبی است. اتکا به میانجی‌گری و تضمین‌های بیرونی، به‌جای تقویت سازوکارهای بومی حل اختلاف، خطر «برون‌سپاری امنیت» را افزایش داده و مسیر مداخلات مستمر را هموار می‌سازد. اگر این روند بدون ایجاد چارچوبی متوازن و منطقه‌محور ادامه یابد، احتمال تبدیل قفقاز به صحنه رقابت پرهزینه میان قدرت‌های جهانی و تضعیف حاکمیت مستقل کشورهای منطقه به‌طور جدی افزایش خواهد یافت.

ترامپ و سیاست‌زدگی دانش در آمریکا

همزمان با بازگشت دوباره ترامپ به قدرت، روندی آشکار از تضعیف نهادهای دانشی، پژوهشی و تصمیم‌سازی عقلانی در آمریکا به چشم می‌خورد. ترامپ که در دوره پیشین ریاست‌جمهوری خود نیز به بی‌اعتنایی نسبت به نهادهای تخصصی مشهور بود، این‌بار با شدت بیشتری به سراغ سیاسی‌کردن ساختارهای فکری آمریکا رفته است. از فشار بر دانشگاه‌ها گرفته تا شکل‌دهی کنفرانس‌های دفاعی ایدئولوژیک در پنتاگون و به‌ویژه، تغییر مسیر مأموریت ناسا از پژوهش علمی به پیروی از جاه‌طلبی‌های خصوصی، همگی حکایت از حمله گسترده به زیرساخت دانش در آمریکاست.

عقب‌نشینی دانشگاه‌های آمریکا در برابر فشارهای دولت ترامپ
دانشگاه کمبریج آمریکا _ اطلس دیپلماسی

این تحولات نشان می‌دهد که مرز میان علم، قدرت، و ایدئولوژی در آمریکا به‌شدت دچار تزلزل شده است. تضعیف «بلوک دانایی» و فروپاشی نقش تنظیم‌گر نهادهای مستقل علمی، پیامد عمیقی بر جایگاه راهبردی آمریکا در آینده نظم جهانی خواهد داشت. از نگاه ناظران، ایالات متحده در حال ورود به دوره‌ای از «پوپولیسم دانشی» است که در آن، اعتبار علم و پژوهش در برابر ملاحظات سیاسی و شخصی تضعیف می‌شود؛ روندی که می‌تواند موقعیت تمدنی آمریکا را در نظام بین‌الملل به‌چالش بکشد.

تمرکز ویژه: نهادهای بین‌المللی؛ از سازوکارهای صلح تا تسهیل‌گران تنش

در بحبوحه بحران‌های همزمان در غزه، اوکراین و تنش‌های ژئوپلیتیکی ناشی از منازعات ایران و اسرائیل، نهادهای بین‌المللی که اساساً برای مدیریت و کاهش تنش‌های جهانی تأسیس شده‌اند، در ایفای نقش خود ناکام مانده‌اند. عملکرد سازمان ملل، شورای امنیت و دیگر نهادهای مرتبط، در ماه‌های اخیر عمدتاً به ناظر منفعل و گاه تسهیل‌گر تنش‌ها تقلیل یافته است. این نهادها یا در سایه سازوکارهای محدودکننده‌ای چون حق وتو فلج شده‌اند، یا وابستگی شدید به قطب‌های قدرت باعث شده تا امکان اتخاذ تصمیمات مستقل را از دست بدهند.

ضعف سازمان ملل در قبال جنگ اوکراین و تنش ایران-اسرائیل، لزوم اصلاحات را نشان می‌دهد
سالن شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد _ اطلس دیپلماسی

تجربه ناکارآمدی شورای امنیت در توقف جنگ اوکراین و سکوت یا تعلل این نهادها در برابر حملات گسترده به غیرنظامیان در غزه، این گمان را تقویت کرده که نهادهای بین‌المللی بیش از آنکه بازدارنده تجاوز و بی‌ثباتی باشند، به نهادهایی برای «مشروعیت‌بخشی وضعیت موجود» تبدیل شده‌اند. به عبارت دیگر، این سازمان‌ها به‌جای مقابله با بحران‌ها، گاه به تثبیت و تداوم شرایط فعلی کمک می‌کنند. در زمینه ایران نیز، گزارش‌ها نشان می‌دهد که سازمان‌های حقوق بشری و نهادهای زیرمجموعه سازمان ملل، مانند آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، نه‌تنها واکنش مؤثری نسبت به اقدامات اسرائیل نشان نداده‌اند، بلکه در برابر تهدیدات علیه زیرساخت‌های هسته‌ای ایران نیز سکوت کرده‌اند.

در مجموع، آنچه در حال وقوع است، یک «بحران مشروعیت نهادی» است که دو لایه اصلی دارد: نخست، بحران در کارآمدی و توان تصمیم‌گیری نهادها؛ دوم، بحران در ارزش‌ها و اصولی که این نهادها براساس آن شکل گرفته‌اند. اگر نهادهای بین‌المللی قرار بود حافظ صلح، توسعه و حقوق بشر باشند، امروز با یک آزمون سخت و شکست‌خورده مواجه‌اند.

پرسش اساسی این است که آیا نظم جهانی نیازمند بازتعریف نهادهای بین‌المللی است؟ و اگر پاسخ مثبت است، این بازتعریف باید بر پایه چه ارزش‌ها و سازوکارهایی صورت گیرد؟

تداوم این بحران می‌تواند زمینه‌ساز ظهور الگوهای بدیل حکمرانی جهانی باشد؛ الگوهایی که ممکن است با قدرت‌گیری بازیگران نوظهور، فناوری‌های تحول‌آفرین و شبکه‌های فراملی غیردولتی شکل بگیرند. در چنین سناریویی، رقابت میان ارزش‌های جهان‌شمول و ارزش‌های بومی شدت خواهد گرفت و موفقیت هر نظم نوین، به توانایی آن در ایجاد تعادل میان این دو بستگی خواهد داشت.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا