اطلس هفته

حرکت مرکز ثقل قدرت جهانی از غرب به شرق

هفته سوم شهریور ماه، تصویری متناقض اما در عین حال، روشن از تحولات جهانی ترسیم کرد. غرب، گرفتار بحران‌های درونی، رشد افراط‌گرایی و فرسایش هنجارهای بنیادین نظم بین‌الملل است. در مقابل، شرق و جنوب جهانی با عمل‌گرایی، چندجانبه‌گرایی و روایت‌سازی بدیل، خود را به‌عنوان گزینه‌ای معتبر برای آینده نظام جهانی معرفی می‌کنند.

در این شماره از اطلس هفته چهار محور اصلی تحولات هفته مرور می‌شود:
  • بحران تازه در پروژه «اسرائیل بزرگ» و تبعات آن برای توافق‌های عادی‌سازی اعراب و اسرائیل؛
  • تصمیم دونالد ترامپ برای تغییر نام وزارت دفاع به «وزارت جنگ» و معنای آن برای استثناگرایی آمریکایی؛
  • حمله اخیر به تأسیسات هسته‌ای ایران و تبعیض ساختاری در نظم عدم اشاعه؛
  • اجلاس سازمان همکاری شانگهای که بلوغ چندجانبه‌گرایی شرقی را به نمایش گذاشت.


اسرائیل بزرگ و نقطۀ گسست عادی‌سازی

در روزهای اخیر، نشانه‌هایی آشکار از اقدام دولت نتانیاهو و راست‌گرایان افراطی اسرائیل برای گسترش عملیات نظامی و حضور دائمی در کرانۀ باختری پدیدار شد. رسانه‌های اسرائیلی گزارش داده‌اند که طرح‌هایی محرمانه برای تثبیت حضور ارتش و حتی ایجاد ساختارهای حکومتی در این منطقه آماده شده است.

سربازان اسرائیلی
سربازان اسرائیلی _ اطلس دیپلماسی

 اجرای چنین برنامه‌ای چند پیامد جدی خواهد داشت: نخست، تشدید بحران فلسطین و تحت فشار قرارگرفتن بیش از پیش زندگی میلیون‌ها فلسطینی است، تحولی که به‌معنای محوشدن کامل چشم‌انداز تشکیل کشور مستقل فلسطین است. دوم، فروپاشی روند عادی‌سازی و ناامیدی دولت‌های عربی است که به امید منافع اقتصادی و امنیتی وارد پروژه عادی‌سازی شده بودند. این دولت‌ها با فشار سنگین افکار عمومی مواجه خواهند شد و ممکن است مجبور به توقف یا حتی عقب‌گرد شوند. سومین پیامد، انزوای آمریکا است و واشنگتنی که سرمایه‌گذاری زیادی روی توافق‌های ابراهیم کرده، در صورت حمایت از اسرائیل در اشغال جدید، نه‌تنها نفوذ خود در جهان عرب را از دست خواهد داد، بلکه به‌طور مستقیم در برابر متحدان سنتی عرب خود قرار می‌گیرد.

از منظر ژئوپلیتیک، این روند یک گسست جدی در موازنه منطقه‌ای است، چراکه روابط امنیتی عربستان، امارات و مصر با اسرائیل، دیگر نمی‌تواند بر پایۀ «ثبات منطقه‌ای» توجیه شود. روایت اسرائیل در این زمینه همچنان بر دو مفهوم استوار است: امنیت و حق تاریخی. مقامات اسرائیلی ادعا می‌کنند که حضور ارتش در کرانۀ باختری، ضرورتی امنیتی دارد و ریشه‌های تاریخی یهودیان، مشروعیت این اقدام را تضمین می‌کند. رسانه‌های غربی نزدیک به تل‌آویو نیز این واژگان را تکرار می‌کنند. اما در جهان عرب و در جنوب جهانی، چارچوب معنایی تغییر کرده است. واژگانی چون اشغال، نسل‌کشی و توسعه‌طلبی در حال تبدیل‌شدن به روایت غالب‌اند. این تغییر واژگان صرفاً یک جابه‌جایی زبانی نیست، بلکه بازتاب تغییر در ادراک مشروعیت است: اگر اسرائیل دیگر نتواند اقداماتش را در قالب «امنیت» توجیه کند، مشروعیت بین‌المللی آن به‌شدت کاهش خواهد یافت. اینجا نقطه گسست آشکار می‌شود؛ در حالی ‌که غرب هنوز می‌کوشد از اسرائیل با زبان امنیت دفاع کند، شرق و جنوب جهانی این زبان را بی‌اعتبار می‌دانند و گفتمان مقاومت و عدالت را جایگزین کرده‌اند.

وزارت جنگ ترامپ: تهدیدی برای استثناگرایی آمریکایی

دونالد ترامپ در اقدامی بی‌سابقه اعلام کرد وزارت دفاع ایالات متحده از این پس با عنوان «وزارت جنگ» فعالیت خواهد کرد. این تغییر اسمی در ظاهر نمادین است، اما در واقع نشان‌دهنده یک تحول ساختاری است.

پیامدهای ژئوپلیتیکی این تصمیم، نخست، فروپاشی سرمایه نرم آمریکا است. در حقیقت، استثناگرایی آمریکایی طی دهه‌ها بر ترکیبی از قدرت سخت و نرم بنا شده بود. آمریکا خود را «مدافع آزادی» معرفی می‌کرد، حتی اگر جنگی را آغاز می‌کرد. اکنون این نقاب کنار می‌رود. دومین پیامد، تبدیل جنگ به هویت نهادی آمریکا است. با این تغییر، جنگ نه یک استثنا یا ابزار موقت، بلکه بخشی از تعریف رسمی دولت آمریکا می‌شود. پیامد سوم، افزایش تقابل واشنگتن با متحدان غربی است. اروپا که همواره خواهان حفظ ظاهر دفاعی آمریکا بوده، اکنون در برابر چالش جدیدی قرار می‌گیرد. این تغییر می‌تواند شکاف‌های عمیق‌تری در ناتو ایجاد کند.

ریچارد گرنل و ترامپ _ اطلس دیپلماسی
ریچارد گرنل و ترامپ _ اطلس دیپلماسی

در سطح گفتمانی، آمریکا برای دهه‌ها، جنگ‌های خود را با زبان «دفاع از آزادی، ارزش‌های دموکراتیک و امنیت جهانی» توجیه کرده بود. اما اکنون ترامپ با تبدیل وزارت دفاع به وزارت جنگ، این لایه معنایی را کنار می‌گذارد. شرق و جنوب جهانی این تغییر را به معنای سقوط کامل نقاب آمریکا می‌دانند. در روایت شرقی، آمریکا از «قدرت برای صلح» به «قدرت برای قدرت» رسیده و دیگر هیچ تمایزی با قدرت‌های عادی جهان ندارد.

تبعیض هسته‌ای و حملۀ اخیر به ایران؛ نظم عدم اشاعه در آستانۀ فروپاشی

حمله اخیر به تأسیسات هسته‌ای ایران، بار دیگر پایداری رژیم عدم اشاعه را زیر سؤال برد. فروپاشی اعتماد به معاهدات بین‌المللی، تضعیف نقش اروپا و احتمال بروز رقابت هسته‌ای جدید از پیامدهای جدی نقض رژیم‌های عدم اشاعه است. وقتی کشوری عضو معاهده عدم اشاعه مورد تجاوز قرار می‌گیرد، اعتماد به این توافقات تضعیف شده و کشورها به این نتیجه می‌رسند که بازدارندگی مستقل، تنها راه تضمین امنیت است. اتحادیه اروپا که می‌توانست به‌عنوان میانجی و تنظیم‌گر هنجاری عمل کند، با همراهی آمریکا فرصت ترمیم این رژیم را از دست داد. این امر می‌تواند به رقابت هسته‌ای جدیدی منجر شود، زیرا کشورهایی که تاکنون به محدودیت‌ها پایبند بودند، ممکن است برای حفظ امنیت خود به سمت توسعه تسلیحات هسته‌ای حرکت کنند.

بمب افکن بی دو _ اطلس دیپلماسی
بمب افکن بی دو _ اطلس دیپلماسی

غرب روایت خود را همچنان بر مفاهیمی چون قانونی‌بودن و ضرورت جلوگیری از اشاعه استوار کرده است. اما همین روایت، به‌دلیل اعمال تبعیض‌آمیزش، بی‌اعتبار شده است. در مقابل، شرق و جنوب جهانی با واژگانی چون تبعیض ساختاری، استاندارد دوگانه و امنیت انتخابی، گفتمان بدیلی را شکل می‌دهند. این گفتمان به‌تدریج به چارچوب غالب در جنبش عدم تعهد و بلوک‌های آسیایی-آفریقایی بدل می‌شود. در نتیجه، رژیم عدم اشاعه که زمانی ابزار اصلی غرب برای حفظ برتری هسته‌ای بود، اکنون در حال تبدیل‌شدن به نماد بی‌عدالتی و فروپاشی مشروعیت است.

تمرکز ویژه اجلاس شانگهای: بلوغ چندجانبه‌گرایی شرقی

اجلاس اخیر سازمان همکاری شانگهای به‌روشنی نقطۀ عطفی در تحولات جهانی و بازتعریف نظم بین‌الملل بود. چین با پیشبرد چارچوبی که آن را «چندجانبه‌گرایی عمل‌گرایانه» می‌نامد، توانست مجموعه‌ای از توافق‌های مهم اقتصادی، امنیتی و فرهنگی را تصویب کند و نشان دهد که شانگهای قصد دارد از یک نهاد صرفاً امنیتی به یک سکوی جامع همکاری و تأثیرگذاری منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل شود. این اجلاس بیش از یک گردهمایی دیپلماتیک ساده بود؛ ترکیبی از تصمیمات عملی، توافق‌های راهبردی و پیام‌های نمادین به جامعه جهانی ارسال کرد که حکایت از تغییر جهت‌گیری قدرت و نحوه تعامل کشورهای شرقی و جنوب جهانی دارد.

سران کشورهای بریکس _ اطلس دیپلماسی
سران کشورهای بریکس _ اطلس دیپلماسی

در حوزه اقتصادی، این اجلاس تمرکز ویژه‌ای بر توسعه توافق‌های انرژی و گسترش شبکه‌های تجارت منطقه‌ای داشت. این توافق‌ها نه‌تنها تبادلات کوتاه‌مدت را تسهیل، بلکه زیرساخت‌های حیاتی مانند حمل‌ونقل، مسیرهای انرژی و سازوکارهای مالی مشترک را نیز تقویت می‌کنند. این امر، اتکای اعضای شانگهای به بازارها و ابزارهای یک‌جانبه غربی را کاهش داده و ظرفیت بلوک اقتصادی منطقه‌ای را افزایش می‌دهد. از این منظر، شانگهای در حال ایجاد یک چارچوب اقتصادی پایدار و تأثیرگذار است که می‌تواند نقش محوری در تجارت و توسعه منطقه‌ای ایفا کند و فرصت‌های جدیدی برای کشورهای عضو و شرکای منطقه‌ای فراهم آورد.

بُعد امنیتی اجلاس نیز از نظر کمی و کیفی به‌طور چشمگیری ارتقا یافت. توافق‌ها در زمینه همکاری ضدتروریسم، تبادل اطلاعات امنیتی، ظرفیت‌سازی سایبری و مقابله با تهدیدات فراملی نشان داد که اعضا به‌دنبال طراحی سازوکارهای عملی برای مدیریت تهدیدات مشترک‌اند. این رویکرد، امنیت را از شکل ابزار فشار و مداخله سیاسی خارج کرده و به یک همکاری جمعی و هماهنگی عملی تبدیل می‌کند. بدین ترتیب، شانگهای در حال بازتعریف مفهوم امنیت منطقه‌ای است و نشان می‌دهد که حفاظت جمعی و همکاری عملی می‌تواند جایگزین روش‌های سنتی فشار و اعمال قدرت یک‌جانبه شود.

در عرصه فرهنگی و هویتی نیز اجلاس تلاش کرد پیوندهای اجتماعی میان ملت‌ها را تقویت کند. برنامه‌های آموزشی، تبادل دانشگاهی، پروژه‌های رسانه‌ای و ابتکارات فرهنگی هدفمند، همگرایی اجتماعی را ارتقا می‌دهند و مشروعیت شبکه همکاری را در سطح عمومی تقویت می‌کنند. این اقدام نه‌تنها پیامدهای نمادین دارد، بلکه موجب ایجاد یک پایه نرم‌افزاری و هویتی برای همکاری‌های بلندمدت می‌شود و ظرفیت پذیرش و همراهی در جوامع عضو را افزایش می‌دهد.

در مقایسه با رویکرد غرب که عمدتاً بر تحریم، فشار و الزامات یک‌جانبه متکی بوده، شانگهای مسیر گفت‌وگو، همکاری نهادی و مشارکت اقتصادی را برجسته می‌کند. این تفاوت رویکرد، نه‌تنها در سطح سیاست‌گذاری، بلکه در سطح ادراک مشروعیت بین‌المللی نیز اثرگذار است؛ زیرا در حالی که رویکرد تحریمی غرب غالباً به مقاومت و تقابل می‌انجامد، مدل مشارکتی شرق امکان ایجاد سازوکارهای همگرایانه و توسعه مشترک را فراهم می‌کند. غرب در تحلیل رسانه‌ای خود اجلاس را اغلب به‌عنوان نشست «تجدیدنظرطلبان، اقتدارگرایان و ضدلیبرال‌ها» معرفی کرد، اما واقعیت تاریخی نشان می‌دهد که این خود غرب بوده است که در دو دهه گذشته، بارها دست به تجدیدنظرهای یک‌جانبه زده است: از جنگ عراق بدون مجوز سازمان ملل، تا خروج آمریکا از معاهدات کنترل تسلیحات و تحریم‌های فراسرزمینی، همه مؤید رویکرد تجدیدنظرطلبانه و یک‌جانبه‌گرایانه غرب بوده‌اند. بنابراین، پاسخ شرقی، نه یک انتخاب ایدئولوژیک صرف، بلکه واکنشی ساختاری و منطقی به این تجارب تاریخی است. روایت غالب شرقی در اجلاس بر مفاهیمی مانند «مشارکت»، «توسعه مشترک»، «عدم مداخله» و «چندجانبه‌گرایی عمل‌گرا» استوار بود؛ مفاهیمی که نه فقط شعار بلکه به سازوکارهای عملی و توافق‌های ملموس تبدیل شده‌اند. این گفتمان برای کشورهای جنوب جهانی بسیار جذاب است، زیرا آن‌ها که در نظام غرب‌محور سنتی عمدتاً موضوع سیاست‌های امنیتی و فشار بودند، اکنون خود را «شریک توسعه» می‌بینند و فرصت تأثیرگذاری در فرآیندهای تصمیم‌گیری و توسعه منطقه‌ای را پیدا می‌کنند.

دیدار رهبران چین، روسیه و هند در حاشیه اجلاس نیز پیام روشنی از تغییر مرکز ثقل قدرت و هماهنگی راهبردی میان بزرگ‌ترین بازیگران منطقه‌ای بود. این ملاقات نشان داد که شرق نه‌تنها در عرصه توان سخت و اقتصادی، بلکه در سطح معنا و قواعد بازی نیز آماده ایفای نقش کلیدی در آینده نظم جهانی است.

به این ترتیب، اجلاس شانگهای ثابت کرد که شرق در حال ساختن بدیلی مشروع، عمل‌گرایانه و تأثیرگذار برای نظم جهانی است؛ بدیلی که با تلفیق همکاری اقتصادی، امنیت جمعی و پیوندهای فرهنگی، نه‌تنها جایگاه خود را در عرصه قدرت سخت تثبیت کرده، بلکه مشروعیت معنایی و عملی قابل اعتنایی برای آینده نظام بین‌الملل ایجاد کرده است.

برآیند و چشم‌انداز

هفته گذشته بازتابی روشن از جابه‌جایی تدریجی اما قطعی قدرت در نظام بین‌الملل بود. در غرب، اسرائیل با اشغال‌طلبی خود بحران عادی‌سازی را تشدید کرد، ترامپ با تشکیل وزارت جنگ، استثناگرایی آمریکایی را تخریب نمود و اروپا با استفاده از مکانیسم ماشه علیه ایران، رژیم عدم اشاعه و معاهدات بین‌المللی را در آستانه فروپاشی قرار داد. در مقابل، در شرق، اجلاس شانگهای با نمایش بلوغ چندجانبه‌گرایی عمل‌گرایانه، مسیرهای جدیدی برای همکاری اقتصادی، امنیتی و فرهنگی تثبیت کرد و نشان‌دهنده تقویت جایگاه شرق در برابر تضعیف هژمونی غرب بود.

در تحلیل ژئوپلیتیکی، این روند نشان‌دهندۀ کاهش نفوذ غرب و افزایش موقعیت راهبردی شرق است. اقدامات غربی‌ها—از فشارهای یک‌جانبه تا فعال‌سازی مکانیسم ماشه—فراتر از ایجاد بازدارندگی، باعث تضعیف اعتبار حقوقی و امنیتی نظام بین‌الملل شده و انگیزه‌های کشورهای عضو جنبش عدم تعهد و بلوک‌های آسیایی-آفریقایی برای یافتن گزینه‌های جایگزین را افزایش داده است.

از منظر گفتمانی، این هفته به معنای فرسایش مشروعیت واژگان غربی مانند امنیت، بازدارندگی و آزادی بود، در حالی که واژگان شرق و جنوب جهانی—مشارکت، عدالت، عدم مداخله—با قدرت بیشتری در صحنۀ جهانی مطرح شدند. فعال‌سازی مکانیسم ماشه علیه ایران، نماد بارز استانداردهای دوگانه و تبعیض‌آمیز غرب بود و نشان داد که شرق و جنوب جهانی بیشتر به‌دنبال قواعد عملی و منصفانه برای امنیت و توسعه‌اند تا روایت‌های یک‌جانبه غرب.

به همین دلیل، هفته سوم شهریور ماه سال ۱۴۰۴می‌تواند به‌عنوان هفته‌ای تاریخی در نظر گرفته شود؛ هفته‌ای که پرسش بنیادین بیش از همیشه برجسته شد: آیا مرکز ثقل قدرت جهانی همچنان در غرب باقی خواهد ماند، یا شرق با استفاده از قدرت عملی، مشروعیت معنایی و شبکه‌های همکاری منطقه‌ای، در حال ربودن این جایگاه تاریخی است؟ این پرسش اکنون نه فقط یک موضوع تحلیلی، بلکه محور بازتعریف قواعد بازی جهانی در دهه‌های آینده شده است.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا