اطلس هفته

مکانیسم ماشه و آزمون چندجانبه‌گرایی

در هفته‌ گذشته، سلسله‌ای از رویدادهای مهم در عرصه روابط بین‌الملل و امنیت جهانی رخ داد که پیامدهای قابل تأمّلی بر معادلات جهانی برجای گذاشته و خواهد گذاشت. از نشست بی‌ثمر ترامپ و پوتین در آلاسکا که نتوانست چشم‌انداز روشنی برای صلح در اوکراین و همچنین، تنش‌زدایی میان دو قدرت هسته‌ای ترسیم کند، تا تداوم و تعمیق سیاست‌های اشغالگرانه اسرائیل در غزه و طرح اسرائیل برای اشغال کامل این باریکه؛ از تشدید صف‌بندی کشورهای جنوب جهانی در برابر کارزار ضدبریکس ایالات متحده، تا ایستادگی قاطع چین و روسیه در برابر احیای مکانیسم ماشه علیه ایران، همگی نشانگر روندی فزاینده از قطبی‌شدن نظام بین‌الملل هستند. این تحولات نه‌تنها گویای افزایش سطح اصطکاک میان بلوک غرب و قدرت‌های نوظهور شرقی و جنوبی است، بلکه بیانگر تغییر تدریجی در گفتمان نظم جهانی از هژمونی تک‌قطبی به سمت الگوهای متکثر و چندجانبه‌گرا می‌باشد. در چنین شرایطی، غرب بیش از هر زمان دیگری، هم‌زمان، با بحران‌های داخلی و فشارهای خارجی مواجه است، در حالی که بازیگران نوظهور با اتکا بر ظرفیت‌های راهبردی و سرمایه‌گذاری در گفتمان چندجانبه‌گرایی، در پی تثبیت موقعیت خود به عنوان معماران بدیل نظم جهانی‌اند.


اطلس دیپلماسی در دومین شماره «اطلس هفته» خود، ابتدا این تحولات و روندها را مرور می‌کند و سپس در بخش «تمرکز ویژه»، با واکاوی ابعاد ژئوپلیتیکی، حقوقی و اقتصادی تقابل بر سر مکانیسم ماشه، اهداف راهبردی چین و روسیه از حمایت از ایران را توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد که این موضع‌گیری صرفاً حمایتی مقطعی از تهران نیست، بلکه بخشی از راهبرد کلان شرق برای تضعیف هژمونی غرب و بازتعریف قواعد بازی در نظام بین‌الملل است.


تأثیرگذاری ترامپ و ازدست‌رفتن کارت‌های غرب در برابر روسیه

نشست اخیر ترامپ و پوتین در آلاسکا، به‌رغم حجم گسترده‌ای از تبلیغات رسانه‌ای و انتظاراتی که پیش‌تر از سوی محافل غربی و حتی بخشی از افکار عمومی آمریکا ایجاد شده بود، در عمل بدون دستاوردهای ملموس یا توافقات اساسی به پایان رسید. ترامپ که در کارزارهای انتخاباتی و پس از آن، بارها بر ضرورت آتش‌بس فوری در اوکراین تأکید کرده بود، نتوانست در میز مذاکره ابتکار قابل توجهی ارائه دهد و در نهایت، به پذیرش دعوت نمادین پوتین برای سفر به مسکو نیز تن داد. این رویداد، از منظر نمادپردازی سیاسی، بیش از آن‌که تداعی‌کننده کنفرانس‌های تاریخی و تعیین‌کننده‌ای همچون یالتا یا هلسینکی باشد، به یک نمایش رسانه‌ای شبیه بود؛ جایی که ترامپ در مقام یک «شخصیت تأثیرگذار سیاسی» عمل کرد و اولویت را نه به نتایج عملی و توافقات الزام‌آور، بلکه به تصویرسازی، نمایش‌گری و بهره‌برداری تبلیغاتی از صحنه‌ها و لحظات دیدار داد.

پوتین و ترامپ در آلاسکا _ اطلس دیپلماسی
ترامپ و پوتین _ اطلس دیپلماسی

از زاویه روابط بین‌الملل، این نشست را می‌توان یک پیروزی راهبردی برای روسیه دانست. پوتین، بدون آن‌که امتیاز عینی و راهبردی واگذار کند، موفق شد هم جایگاه خود را در مذاکرات تثبیت نماید و هم ترامپ را در عمل به پذیرش چارچوب روسی برای حل‌وفصل بحران اوکراین سوق دهد. به بیان دیگر، ترامپ با تأکید مکرر بر ضرورت پایان سریع جنگ، ناخواسته به روایت روسیه مشروعیت بخشید؛ روایتی که بر پذیرش وضع موجود در میدان نبرد – از جمله تسلط پایدار مسکو بر مناطق دونتسک و لوهانسک – استوار است. اروپا در این میان بازنده اصلی بود. کنارگذاشته‌شدن بروکسل و پایتخت‌های اروپایی از فرآیند مذاکرات، نشانگر افول نقش مستقل اروپا در بحران اوکراین و حاشیه‌ای‌شدن آن در تصمیم‌سازی‌های کلان امنیتی است.

 همزمان، ترامپ بدون دریافت هیچ معادل یا امتیاز قابل سنجشی، بخشی از ابزارهای فشار غرب – از جمله کارایی تحریم‌ها و انسجام حمایتی از کی‌یف – را تضعیف کرد. این امر شکاف‌های درونی در اردوگاه غرب را آشکارتر ساخت و ظرفیت بازدارندگی آن علیه مسکو را به میزان چشمگیری کاهش داد. در این میان، اوکراین همچنان بزرگ‌ترین قربانی این تحولات باقی ماند. نه‌تنها آتش‌بس مورد نظر ترامپ تحقق نیافت، بلکه تداوم جنگ و تثبیت وضعیت اشغالی در شرق، چشم‌انداز بازیابی تمامیت ارضی کی‌یف را بیش از گذشته دور از دسترس ساخت. در سطح گفتمانی نیز، تصویر ترامپ به عنوان «دوست پوتین» یا حتی «سیاست‌مداری مجذوب اقتدارگرایی روسی» در رسانه‌ها و فضای عمومی بازتولید شد؛ روایتی که ضعف هماهنگی و انسجام درون‌غربی را به نمایش می‌گذارد و به تقویت موقعیت ژئوپلیتیکی روسیه در نظم در حال گذار بین‌المللی منجر می‌شود.

تراپی اشغالگری: چراغ سبز به اسرائیل برای اشغال غزه

اسرائیل در هفته‌های اخیر طرح‌های خود برای کنترل بلندمدت بر غزه را با شدت بیشتری دنبال کرده است. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این رژیم، آغاز عملیات تازه‌ای را با هدف «مدیریت پایدار امنیتی» در غزه اعلام کرده که از نگاه بسیاری از ناظران، نشانه‌ای از تلاش برای تثبیت اشغال این منطقه است. حمایت ایالات متحده، به‌ویژه در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، نه‌تنها مانعی در برابر این سیاست‌ها ایجاد نکرده بلکه بنابر گزارش منابع آمریکایی، واشنگتن عملاً به پشتیبانی مالی، تسلیحاتی و دیپلماتیک از اسرائیل ادامه داده است. این وضعیت، نمونه‌ای روشن از سیاستی است که می‌توان آن را «تراپی اشغالگری» نامید؛ فرآیندی که در آن قدرت‌های غربی با مشروعیت‌بخشی سیاسی و تأمین منابع، اشغالگر را به تداوم اقدامات خود ترغیب می‌کنند. در عین حال، افزایش مخالفت‌ها در بخشی از افکار عمومی و نخبگان غربی نشان می‌دهد این حمایت بی‌قیدوشرط در حال فرسایش مشروعیت غرب در بخش‌هایی از جهان است.

کودکان مظلوم فلسطینی در میان آوار _ اطلس دیپلماسی
کودکان مظلوم فلسطینی در میان آوار _ اطلس دیپلماسی

ریشه‌های این رویکرد را می‌توان در سنت نومحافظه‌کاری آمریکا جست‌وجو کرد؛ جریانی که پشتیبانی کامل از اسرائیل را یکی از ارکان سیاست خارجی ایالات متحده می‌داند. این سیاست صرفاً به غزه محدود نمی‌شود، بلکه بخشی از راهبرد منطقه‌ای گسترده‌تر است که شامل تضعیف بازیگران مخالف اسرائیل مانند حزب‌الله در لبنان و گروه‌های همسو با ایران در سوریه می‌شود. در داخل اسرائیل، گرچه اختلاف‌نظرهایی درباره نحوه اداره غزه وجود دارد، اما جریان‌های سیاسی قدرتمند بر ضرورت تداوم کنترل امنیتی بر این منطقه تأکید می‌کنند. در مقابل، بسیاری از کشورهای عربی نسبت به پیامدهای این سیاست و تبدیل اسرائیل به قدرت بلامنازع منطقه‌ای ابراز نگرانی کرده‌اند.

از منظر حقوق بین‌الملل و گفتمان جهانی، این رویکرد ایالات متحده و اسرائیل با چالشی جدی مواجه است. استناد مکرر اسرائیل به مفهوم «دفاع مشروع» در مجامع بین‌المللی، در حالی که اقدامات نظامی آن به اشغال سرزمینی و محدودسازی حقوق بنیادین ساکنان غزه منجر شده، مشروعیت‌زدایی گسترده‌ای از روایت غربی ایجاد کرده است. در سطح رسانه‌ای و دیپلماتیک نیز، بازتولید روایت‌هایی که اشغال را به‌عنوان «ضرورت امنیتی» جلوه می‌دهند، بخشی از تلاش غرب برای حفظ قدرت نمادین خود در مدیریت افکار عمومی محسوب می‌شود.

با این حال، در مرکز این سیاست‌ها، مردم غزه قرار دارند که بیشترین هزینه را می‌پردازند. محرومیت از حقوق اساسی، محدودیت دسترسی به منابع حیاتی و تداوم ناامنی، زندگی روزمره فلسطینیان را به میدان فشار ساختاری بدل کرده است. به این ترتیب، «تراپی اشغالگری» نه‌تنها توازن قدرت منطقه‌ای را تغییر می‌دهد، بلکه نظم بین‌الملل را در برابر پرسش‌های جدی درباره عدالت، حقوق بشر و مشروعیت دموکراتیک قرار می‌دهد.

پاتک جنوب جهانی: بریکس و فرسایش هژمونی آمریکا

کارزار ایالات متحده برای محدودسازی نقش بریکس، که در دوره دولت ترامپ با تهدید به اعمال تعرفه‌های تنبیهی و تحریم‌های ثانویه علیه کشورهای همکار این بلوک شدت گرفت، نه‌تنها به اهداف اولیه نرسید بلکه پیامدهایی معکوس نیز به همراه داشت. این فشارها عملاً انگیزه‌ای برای تقویت انسجام داخلی و افزایش همکاری میان اعضای بریکس ایجاد کرد. هرچند اختلافاتی میان کشورهایی چون هند و برزیل با چین و روسیه در برخی مسائل بین‌المللی وجود دارد، اما روند کلی نشان می‌دهد که این مجموعه توانسته است از طریق پیمان‌های تجاری، سرمایه‌گذاری مشترک و همکاری فناورانه، مسیر همگرایی جنوب-جنوب را تقویت کند. این روند، وزن ژئوپلیتیکی و ظرفیت‌های راهبردی بریکس را افزایش داده و به بلوک جایگاهی فراتر از یک ائتلاف اقتصادی بخشیده است.

اعضای بریکس _ اطلس دیپلماسی
نشست اعضای بریکس _ اطلس دیپلماسی

در سطح نظری، این تحولات را می‌توان در چارچوب «گذار هژمونیک» تحلیل کرد: هژمون مسلط (ایالات متحده) با چالش‌های مشروعیت و کاهش کارآمدی مواجه است، در حالی که قدرت‌های نوظهور با تکیه بر ایجاد نهادهای موازی و گفتمان‌های بدیل، به‌تدریج مسیر حرکت به سمت نظمی چندقطبی را هموار می‌کنند. یکی از جلوه‌های بارز این روند، تلاش بریکس برای کاهش وابستگی به دلار آمریکاست. استفاده روزافزون از ارزهای ملی در مبادلات تجاری، تقویت بانک توسعه نوین (NDB) و طرح ایده ایجاد ارز مشترک یا نظام پرداخت مستقل، به‌طور بالقوه نظم پولی مبتنی بر دلار را تضعیف می‌کند. این ابتکارات، نقش نهادهای سنتی غربی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی را نیز با پرسش‌های جدیدی روبه‌رو ساخته و قدرت چانه‌زنی کشورهای جنوب را در موضوعاتی همچون سرمایه‌گذاری در زیرساخت، تغییرات اقلیمی و امنیت انرژی افزایش داده است.

از منظر گفتمانی، بریکس در حال شکل‌دهی به روایتی متفاوت از نظم بین‌الملل است. در این روایت، غرب نه به‌عنوان مدافع آزادی و لیبرالیسم، بلکه به‌عنوان نماد یک‌جانبه‌گرایی معرفی می‌شود. در مقابل، مفاهیمی همچون چندقطبی‌گرایی، عدالت اقتصادی و همکاری جنوب-جنوب، به مشروعیت سیاسی و اخلاقی گفتمان جایگزین اعتبار می‌بخشند. افزایش سطح نشست‌ها، گسترش احتمالی عضویت و پیوند این روند با ابتکارهایی چون سازمان همکاری شانگهای و پروژه کمربند و جاده، نشان می‌دهد که بریکس در حال عبور از مرحله نمادین به مرحله نهادی است.

در نهایت، تحولات اخیر نشان می‌دهد که ایالات متحده دیگر قادر نیست قواعد نظم جهانی را به‌طور یک‌جانبه دیکته کند. بریکس امروز به بازیگری تبدیل شده است که می‌تواند در بازتعریف توازن قوا نقش ایفا کند. این روند، نه واکنشی کوتاه‌مدت، بلکه بخشی از تغییرات ساختاری در نظام بین‌الملل است که می‌تواند همانند موتور محرک یک پروژه تمدنی-سیاسی بر موضوعاتی چون امنیت غذایی، تغییرات اقلیمی و حکمرانی دیجیتال اثرگذار باشد. بریکس اکنون فراتر از یک بلوک اقتصادی، به بستری برای همکاری سیاسی و نهادی میان کشورهای جنوب جهانی تبدیل شده است.

تمرکز ویژه: حمایت چین و روسیه از ایران و بازتعریف اسنپ‌بک به‌عنوان آزمون چندجانبه‌گرایی

مسئله هسته‌ای ایران در سال‌های اخیر به عرصه‌ای تبدیل شده است که در آن، نزاع قدرت‌های بزرگ نه صرفاً بر سر آینده برنامه هسته‌ای تهران، بلکه بر سر معنا و کارکرد نظم بین‌المللی جریان دارد. مواجهه غرب با ایران در قالب سازوکار اسنپ‌بک، دیگر یک منازعه فنی یا حقوقی محدود نیست؛ بلکه به صحنه‌ای از کشاکش دو منطق رقیب بدل شده است: منطق یک‌جانبه‌گرای مهار از سوی آمریکا و اروپا در برابر منطق چندجانبه‌گرای عدالت‌محور که چین و روسیه آن را نمایندگی می‌کنند.

حسین امیرعبداللهیان - وانگ یی، وزیر امور خارجه وقت چین - سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه

تقابل بر سر سازوکار بازگشت‌پذیری تحریم‌ها صرفاً دعوایی فنی در شورای امنیت نیست، بلکه بازتاب نزاعی عمیق‌تر بر سر «حق قاعده‌گذاری» در نظام بین‌الملل است. غرب تلاش می‌کند با اتکا به تفسیر یک‌جانبه از قطعنامه ۲۲۳۱، مشروعیت تحریم‌های گسترده علیه ایران را بازسازی کند و از سازوکار اسنپ‌بک به‌عنوان سلاحی برای بازدارندگی حقوقی استفاده نماید. در مقابل، چین و روسیه با برجسته‌سازی خروج آمریکا از برجام و ناکامی اروپا در ایفای تعهدات اقتصادی، اساس صلاحیت غرب برای فعال‌سازی این سازوکار را زیر سؤال می‌برند. از نگاه آن‌ها، طرفی که تعهدات خود را نقض کرده نمی‌تواند همچنان در جایگاه «مشارکت‌کننده» باقی بماند. این موضع نه‌تنها سازوکار تحریم را از حیث حقوقی بی‌اثر می‌کند، بلکه مشروعیت روایت غرب درباره «نظم مبتنی بر قوانین» را نیز به چالش می‌کشد.

چین و روسیه، در سطح راهبردی، مسئله ایران را به میدان آزمایشی برای سنجش کارآمدی چندجانبه‌گرایی بدل کرده‌اند. آن‌ها با تبدیل پرونده هسته‌ای ایران از یک مسئله صرفاً منطقه‌ای به یک موضوع حیثیتی در رقابت نظم‌های بین‌المللی، حمایت از تهران را در قالب دفاع از اصولی چون حاکمیت ملی و حل‌وفصل اختلافات از طریق مذاکره مشروعیت می‌بخشند. این چارچوب دیپلماتیک، در سال‌های اخیر توانسته است اجماعی حداقلی در شورای امنیت شکل دهد که مانع از همراهی بسیاری از کشورهای غیرغربی با سیاست‌های تحریمی واشنگتن شده است. به بیان دیگر، بریکس و سازمان همکاری شانگهای نه فقط بسترهای اقتصادی، بلکه میدان‌های سیاسی تولید روایت‌اند؛ جایی که ایران به‌عنوان «نماد مقاومت در برابر یک‌جانبه‌گرایی» بازنمایی می‌شود.

قدرت واقعی چین و روسیه در خنثی‌سازی تحریم‌ها اما بیش از همه در حوزه اقتصاد خود را نشان می‌دهد. مسکو با تکیه بر تجربه زیست‌تحریمی پس از ۲۰۱۴ و پکن با ایجاد زیرساخت‌های مالی مستقل از غرب، در عمل هزینه و کارآمدی تحریم‌های آمریکا و اروپا را کاهش داده‌اند. شبکه‌های موازی پرداخت مانند CIPS و SPFS، در کنار معاملات نفتی میان تهران و پکن، به ایران امکان داده است بخشی از وابستگی خود به نظام مالی دلاری را کنار بگذارد. این سازوکارها، اگرچه هنوز محدودند، اما در منطق قدرت مؤثرند: هرچه جایگزین‌های بیشتری برای دلار و سوئیفت تثبیت شود، اثرگذاری ابزار تحریم کاهش می‌یابد و تهدید اسنپ‌بک از سطح یک شمشیر بُرنده به سایه‌ای کم‌اثر فروکاسته می‌شود.

در نهایت، این نزاع به سطحی فراتر از ایران کشیده شده است: جنگ روایت‌ها. غرب همچنان می‌کوشد پرونده هسته‌ای ایران را در چارچوب تهدید امنیتی و خطر اشاعه تعریف کند، اما چین و روسیه با بهره‌گیری از رسانه‌ها و نهادهای فکری خود، آن را نمادی از استانداردهای دوگانه و ابزارسازی از حقوق بین‌الملل جلوه می‌دهند. در این روایت، ایران صرفاً یک بازیگر منطقه‌ای نیست، بلکه سنگ محک عدالت در نظام جهانی است. پیوندخوردن پرونده ایران با مفاهیمی چون عدالت، چندقطبی‌گرایی و مقاومت در برابر نئولیبرالیسم، قدرت نرم جبهه شرقی را تقویت کرده و امکان بسیج بخش وسیعی از جنوب جهانی را فراهم آورده است. به این ترتیب، خنثی‌سازی اسنپ فقط مانع‌زدایی از مقابل ایران نیست؛ بلکه تبلور روندی است که در آن شرق با ایجاد گفتمان بدیل، مشروعیت نظم غربی را به چالش می‌کشد.

برآیند و چشم‌انداز

تحولات هفته گذشته بیش از آنکه مجموعه‌ای از رخدادهای منفصل باشند، اجزای یک پازل بزرگ‌تر در حال تغییر ساختار قدرت جهانی را نمایان ساختند. شکست نشست آلاسکا در دستیابی به توافقی مشخص، نه صرفاً ناکامی یک دیپلماسی دوجانبه، بلکه نشانه‌ای از فرسایش توان غرب در شکل‌دهی به اجماع‌های پایدار بود؛ نشانه‌ای که روسیه از آن برای تثبیت موقعیت برتر خود بهره‌برداری کرد. در غرب‌آسیا نیز، حمایت بی‌قیدوشرط ترامپ از پروژه‌های توسعه‌طلبانه تل‌آویو، تناقضات گفتمان حقوق بشری غرب را بیش از پیش عریان ساخت و بار دیگر نشان داد که اولویت‌های ژئوپلیتیکی واشنگتن بر هر گونه تعهد اخلاقی یا حقوقی غلبه دارد.

در عرصه اقتصادی، واکنش جنوب جهانی به کارزار فشارهای آمریکا علیه بریکس، تنها یک پاسخ تدافعی نبود، بلکه اعلام موجودیت بلوکی بود که می‌خواهد قواعد بازی اقتصاد جهانی را بازنویسی کند. تلاش برای کاستن از سلطه دلار و ایجاد سازوکارهای مالی جایگزین، تصویری روشن از آن چیزی است که می‌توان آن را «انتقال تدریجی قدرت ساختاری» نامید؛ انتقالی که نه با یک رویداد ناگهانی، بلکه با مجموعه‌ای از نهادسازی‌ها و پیمان‌های موازی تحقق می‌یابد.

ایران نیز در مرکز این گذار قرار گرفته است. مقاومت چین و روسیه در برابر مکانیسم ماشه، از یکسو ناکارآمدی پارادایم مهار غربی را آشکار کرد و از سوی دیگر، ایران را به نماد ظرفیت چندجانبه‌گرایی بدل ساخت. پیوندزدن پرونده هسته‌ای تهران به اصولی چون عدالت، برابری حاکمیت و حل‌وفصل سیاسی منازعات، نشان می‌دهد که این نزاع تنها بر سر یک پرونده ملی نیست، بلکه بخشی از بازتعریف نظم جهانی است.

به‌طور کلی، آنچه در حال رخ‌دادن است صرفاً افول نسبی آمریکا یا اوج‌گیری بریکس و شرکا نیست؛ بلکه ظهور تدریجی یک «جهان بدیل» است که در آن روایت‌های ضد هژمونیک، به پشتوانه ابزارهای نهادی و اقتصادی، قدرت می‌گیرند. این روند غرب را ناگزیر می‌سازد تا راهبردهای خود را بازنگری کند؛ چراکه در غیاب این بازنگری، ابتکار عمل به‌دست قدرت‌هایی خواهد افتاد که نه به‌دنبال ادغام در نظم موجود، بلکه در پی معماری نظمی تازه‌اند. چنین چشم‌اندازی، جوهره‌ی گذار کنونی را آشکار می‌سازد: پایان دوران انحصار غرب و آغاز عصر رقابت گفتمانی و نهادی بر سر آینده نظم بین‌الملل.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا